top of page

خلیل‌زاد و تاریخ وایسرازده افغانستان

  • Sep 3, 2025
  • 12 min read

هر سال به‌مناسبت سقوط دولت و برگشت طالبان به قدرت، گزارش‌ها و مطالب بسیاری نشر می‌شود و گردهمایی‌ها، راه‌پیمایی‌ها و سخنرانی‌های بسیار انجام می‌گیرد. شخصیت اصلی این بحث‌ها طالبان و امارت آن گروه است، اما نام زلمی خلیل‌زاد نیز سر زبان‌ها می‌افتد. خود او نیز فعال‌تر می‌گردد و با مصاحبه و اظهارنظر در رسانه‌های اجتماعی از نقش خود، وضعیت افغانستان، ضرورت همکاری جهان با امارت طالبان و انتقاد از تحرکات مخالفان طالبان سخن می‌گوید.


 ملا هبت‌الله، حامد کرزی، اشرف غنی، جورج بوش، جو بایدن، ملا برادر، رشید دوستم و خیلی از بازی‌گران مهم دیگر این دوران شاید هر کدام در مرحله‌ای بسیار بیش‌تر از خلیل‌زاد بر تحولات افغانستان اثر گذاشته باشند، ولی در خاطره جمعی مردم افغانستان نقش خلیل‌زاد پررنگ‌تر از آن اشخاص است. دشنام‌های سیاسی‌ای که به خلیل‌زاد حواله می‌گردد و مسوولیت‌هایی که از سوی آدم‌های مشهور و سیاست‌پیشه‌گان نام‌دار افغانستان به او نسبت داده می‌شود، از آن‌چه به ملا هبت‌الله، جو بایدن و ترامپ حواله می‌گردند، بسیار بیش‌تر است.


زلمی خلیل‌زاد کیست و چرا نقش‌اش در تحولات افغانستان بسیار برجسته می‌شود؟


افغانستان در چهل سال گذشته درگیر سه بحران بزرگ بوده است. بحران اول دخالت خارجی‌ها و ناتوانی افغان‌ها در ساختن دولت مستقل است. بحران دوم ناتوانی در گذار از شرایط روستایی و قبیله‌ای به زند‌گی شهری و شهروندمحور است. بحران سوم نزاع بر سر هویت ملی و سهم فرهنگ‌ها، زبان‌ها و اقوام در آن‌چه ملی و ملت خوانده می‌شود، است. خلیل‌زاد شخصیت فعال در همه این سه بحران شناخته می‌شود. خود خلیل‌زاد نیز به این سه نقش خود در مصاحبه‌های متعددش در سال‌های اخیر پرداخته و درمورد اتهاماتی که بر او وارد است و انتظاراتی که از او می‌رود توضیح داده است.


شخصیت امریکایی و نقش خارجی او در سیاست افغانستان برجسته‌تر از دو نقش دیگرش است. او نیز در مصاحبه‌هایش بسیار واضح بر امریکایی بودن خود تاکید می‌کند. خلیل‌زاد باری در یک مصاحبه گفت او زمانی که افغانستان را ترک کرد بسیار جوان بود و هرچه از زادگاه‌اش فاصله می‌گرفت بیش‌تر متوجه عقب‌مانده‌گی آن می‌شد. او می‌گوید که در آن سفر دورشدن از افغانستان، نخست به ایران رفته بود و تفاوت تهران و مزار شریف حیرت‌اش را برانگیخته بود. بعد از آن به چند شهر اروپایی و عاقبت به امریکا سفر کرده و بیش‌تر متوجه فاصله افغانستان و جهان شده بود. او این سخنان را به تایید دل‌بسته‌گی و تعهدش به افغانستان گفته و تاکید کرده است که به پیشرفت زادگاه‌اش علاقه‌مند است.


آقای خلیل‌زاد برای آن‌که به منتقدان‌اش بگوید چوکی سفارت امریکا در افغانستان و نماینده‌گی خاص آن کشور در مذاکره با طالبان بخشی از ماموریتی بوده که دولت امریکا برایش سپرده و او علاقه و برنامه خاصی برای مدیریت آن مذاکره نداشته است، تعدادی از کارنامه‌های سیاسی و دولتی دیگرش را ذکر می‌کند. او می‌گوید که در امریکا آمر پلان‌گذاری وزارت دفاع و سفیر آن کشور در سازمان ملل متحد، عراق و افغانستان بوده است. رییس بنیاد استراتژیک موسسه رند بوده است؛ موسسه‌ای که به‌گفته خلیل‌زاد، مشوره‌های استراتژیک به دولت امریکا می‌دهد. در مسایل سوق‌الجیشی امریکا کتاب‌ها نوشته، درباره چین مطالعاتی برای امریکا انجام داده و ماموریت‌های مهم دیگری را نیز برای آن کشورش انجام داده است. او می‌گوید که مذاکره با طالبان آخرین ماموریت کلان‌اش بوده و ازاین‌رو زیاد مورد توجه است. او در یک مصاحبه به واقعیت دیگری هم اشاره کرد است: چون در افغانستان زاده شده‌ام «به پیشنهادهایم بیش‌تر توجه می‌شود.»


همین نکته آخری، خلیل‌زاد را در امریکا و برای مردم افغانستان ویژه ساخته است. به اعتراف خودش، به پیشنهادهای او در مورد افغانستان توجه ویژه می‌شود. با اتکا بر این سخن که به پیشنهادهای او «بیش‌تر توجه می‌شود»، منتقدان‌اش عباراتی چون معمار مذاکره امریکا با طالبان، عامل اصلی برگشت طالبان به قدرت، تسلیم‌دهنده ارگ به امارتی‌ها و اتهامات تندوتیزتر از این‌ها را مطرح می‌کنند تا بگویند که خلیل‌زاد با پیشنهادهایش سیاست‌های امریکا را در افغانستان سمت داده است.


حافظه تاریخی مردم افغانستان در تصویری که از خلیل‌زاد در ذهن دارند، بی‌اثر نیست. از اوایل قرن نوزدهم میلادی مردم این سرزمین بارها تجربه کرده‌اند که چگونه افرادی به نماینده‌گی از قدرت‌های بزرگ معاهده‌ها و توافق‌نامه‌هایی را امضا کرده‌اند که جریان حرکت تاریخی ساکنان این کشور را دگرگون کرده است. نام زلمی خلیل‌زاد کنار نام این اشخاص در تاریخ افغانستان ثبت شده است: ویلیام مکناتن که در سال ۱۸۳۸ با شاه شجاع و رنجیت سنگ معاهده سه‌جانبه لاهور را امضا کرد؛ جان لارنس که در سال ۱۸۵۵ با دوست محمد خان معاهده جمرود را امضا کرد؛ لویس کیوناری که معاهده ۱۸۷۹ گندمک را با محمد یعقوب خان امضا کرد؛ هِنری مورتیمَر دیورند که خط مشهور دیورند (۱۸۹۳) به‌نام او ثبت شده است؛ و گروهی از مشاوران و جنرالان روسی که در دهه ۱۹۸۰ میلادی نام‌شان سر زبان‌ها بود، از جمله والنتین وارنیکوف از معماران تهاجم و مدیران خروج نیروهای شوروی.


یعقوب خان در کنار لیوس کیوناری، نماینده سیاسی هند بریتانیایی. آن دو معاهده گندمک را امضا کردند.
یعقوب خان در کنار لیوس کیوناری، نماینده سیاسی هند بریتانیایی. آن دو معاهده گندمک را امضا کردند.

خلیل‌زاد اما اولین شخصیت تاریخی از این جمع است که نام وطنی دارد، به گفته خودش گور پدر و مادرش در افغانستان است و به این سرزمین تعلقات خونی و فرهنگی دارد. او در مصاحبه‌هایش به دو نیمه امریکایی و افغان خود به‌تفصیل پرداخته، و اذعان کرده است که افغانستان و امریکا هر دو بر شکل‌گیری شخصیت‌اش اثر داشته است.


خلیل‌زاد اولین وایسرای قدرت‌مندی که «افغان» بود


در بیست سال حضور امریکا و ناتو در افغانستان، برای اولین بار افغان‌ها نماینده قدرت‌مند و «دولت‌ساز» خارجی را می‌دیدند که به زبان خودشان بدون لهجه صحبت می‌کرد، شبه‌وطندار بود و نام خودی داشت. این تفاوت باعث شده بود که سیاست‌مداران و مردم افغانستان از او بیش‌تر از یک سفیر و نماینده خاص کشور خارجی انتظار داشته باشند و در عین حال شک‌وتردیدهای عمیق‌تری را به نیات او و احتمال وجود علایق محلی و عدم بی‌طرفی‌اش در منازعات داخلی افغانستان، مطرح کنند.


خلیل‌زاد فرزند شهر است. او در مزار شریف مکتب خوانده و از آن‌جا به غرب رفته است. در دوران تهاجم شوروی، خلیل‌زاد به نماینده‌گی از امریکا وارد سیاست افغانستان شده بود. او با مجاهدین روابط نزدیک برقرار کرده بود و در دیدارهای رهبران امریکا و نماینده‌گان مجاهدین حضور می‌یافت. رهبران جهادی که از اقشار محافظه‌کار، روستایی و مخالف تغییر در جامعه افغانستان نماینده‌گی می‌کردند، با وجود تماس‌های دایم و روابط پیچیده با امریکا و اشخاصی چون خلیل‌زاد، او را دشمن استراتژیک می‌دانستند. خلیل‌زاد برای مجاهدین متحد تاکتیکی بود و دوام همکاری‌های دو طرف به حدود پروژه و حمایت‌های مالی و دیپلماتیک امریکا وابسته پنداشته می‌شد. حتا امروز بقایای آن بخشی از جمهوری اسلامی که خود را مجاهد می‌خوانند، همسر یهودی خلیل‌زاد را یکی از دلایل بی‌اعتباری او می‌شمارند و از این که فرزندان‌اش نام مسلمانی ندارند، به طعنه یاد می‌کنند. برخورد طالبان نیز با خلیل‌زاد از همین دست است. طالبان او را نماینده امریکا و بیگانه عقیدتی و فرهنگی می‌دانند. چهره افغانی او برای طالبان و دیگر محافظه‌کاران، سکولار و نزدیک به اشرف‌ غنی است، و چهره خارجی‌اش از نوع مکناتن، کیوناری و وارنیکوف. برای قوم‌گرایان پشتون نیز قومیت او مشکوک و ناصاف به‌نظر می‌‌آید، چرا که او بیش‌تر به طیفی از پشتون‌های شهرنشین فارسی‌گوی شباهت دارد. ازاین‌رو، مجاهدان، محافظه‌کاران و قوم‌گرایان تندرو پشتون، خلیل‌زاد را در سمت مقابل منازعه‌ای که خود طرفی از آن‌اند، به‌حساب می‌آورند.


قوم‌گرایان غیرپشتون اما ریشه‌های قومی خلیل‌زاد را بسیار جدی می‌گیرند و او را چون غنی متهم به قوم‌گرایی می‌کنند. حتا کسانی او را متهم می‌کنند که برای تغییر میدان قومی سیاست و حذف نیروهای سیاسی غیرپشتون، به قدرت‌گیری طالبان کمک کرده و از این ‌که گروهی از قومی‌های‌اش قدرت را به قیمت عقب‌گرد دردناک کنونی به‌دست گرفته‌اند، خوش‌حال است. محمد محقق، باری در واکنش به مصاحبه‌های خلیل‌زاد در سال‌گرد سقوط جمهوریت به شادی او از وضعیت حاکم اشاره کرده و گفته بود که خلیل‌زاد مشاور و گرداننده اصلی امارت طالبان است.


سخن خلیل‌زاد نمی‌تواند تصویری را که از او در ذهن مردم خلق شده تغییر دهد. او در هر سه جنبه خارجی، ملی و محلی بحران افغانستان دخیل است و در هر یکی از این بحران‌ها، مخالفان از او چهره ابلیسی ترسیم می‌کنند.


آیا ممکن است چنان ابلیسی وجود داشته باشد؟ آیا شخصی به‌تنهایی می‌تواند این‌همه زشتی، عقب‌مانده‌گی و بحران خلق کند؟ خلیل‌زاد می‌گوید در نقش او غلو شده و او معمار این تحولات نیست. او تاکید دارد که مردم افغانستان به‌جای آن‌ که از خارجی‌‌ها بپرسند که آینده کشورشان چطور خواهد شد، باید به نقش خودشان توجه کنند. او می‌گوید که مردم افغانستان این سوال را بپرسند که چرا نمی‌توانند باهم کنار بیایند و چرا کشورشان به ثبات نمی‌رسد و از دامن یک کشور خارجی به دامن کشور خارجی دیگر می‌غلطد.


ملا برادر و زلمی خلیل‌زاد توافق‌نامه دوحه را امضا می‌کنند. ملا برادر شباهت زیادی به یعقوب خان دارد. هردوی آنان از زندان رها شده و با ذهن آشفته و تن خسته به مذاکره و امضای تفاهم‌نامه/معاهده برده شدند.
ملا برادر و زلمی خلیل‌زاد توافق‌نامه دوحه را امضا می‌کنند. ملا برادر شباهت زیادی به یعقوب خان دارد. هردوی آنان از زندان رها شده و با ذهن آشفته و تن خسته به مذاکره و امضای تفاهم‌نامه/معاهده برده شدند.

ساده‌سازی تاریخ و تاکید بیش‌ازحد به نقش وایسراها


در تاریخ‌های رسمی رایج در مکاتب و دانشگاه‌های افغانستان، تاریخ به مجموعه‌ای از اتفاقاتی تقلیل داده می‌شود که به‌دست قهرمانان و خاینان رقم می‌خورد. نقش افراد در تاریخ چنان برجسته می‌شود که گویی جامعه بازیچه دست چند شاه، وزیر یا جنرال است و دیگر هیچ عامل تعیین‌کننده‌ای وجود ندارد.


برخی تاریخ‌نویسان معاصر کشور به معرفی فرهنگ، هنر، ادبیات، شیوه زنده‌گی و عوامل اجتماعی اثرگذار بر تحولات تاریخی نیز پرداخته‌اند، اما در آن تاریخ‌ها از جمله تاریخ غبار نیز سایه اشخاص بر تاریخ سنگینی می‌کند و نقشی که بر دوش برخی شاهان، فرماندهان، خاینان و مبارزان گذاشته شده بیش‌تر به داستان‌های شهنامه و اسطوره‌ها شباهت دارد.


امروز نیز ما بیش‌تر درگیر مطالعه و ارزیابی اتفاقات و شخصیت‌هاییم، و به فرایندهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توجه نداریم. این فرایندها که تنها محصول فعالیت تعدادی از شخصیت‌های مهم نیست، بلکه فعالیت‌های فردی همه بازی‌گران و مهم‌تر از آن فعالیت‌های اجتماعی ما بر شکل‌گیری آن‌ها اثرگذار می‌باشد، نادیده گرفته می‌شوند.


ساده‌کردن تاریخ به تصامیم و اعمال وایسراها، قوماندانان، شاهان و رییسان دولت، ما را از درد سر جست‌وجو و درک عوامل پیچیده تحولات فارغ می‌سازد، زمینه تبلیغات را فراهم می‌کند؛ اما گره‌گشا نیست. عده‌ای که خود زمانی به سهمی که در قدرت داشتند، بسیار می‌نازیدند و ثروت، چوکی و امکانات‌شان را به‌ رخ رقیبان می‌کشیدند و گاه به‌دلیل جایی که در قدرت داشتند، پیشرفت‌های نسبی در حوزه‌های نفوذ خود را دستاورد شخصی می‌شمردند، اکنون از خلیل‌زاد، اشرف‌ غنی و چند چهره دیگر داخلی و خارجی شخصیت‌هایی دارای توانایی‌های فرابشری می‌تراشند که گویا کل مسیر حرکت جامعه را منحرف کرده‌اند.


همان‌طوری که سال‌ها دشنام به شاه‌ شجاع، مکناتن و کیوناری ما را در گشودن گره‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه کمک نکرده تا از تولد شاه‌ شجاع‌های تازه جلوگیری کنیم و مانع برگشت مکناتن‌های دیگر شویم، امروز نیز دشنام به خلیل‌زاد و انداختن همه تقصیرها بر گردن او، ما را به نجات نزدیک نخواهد کرد.


این که آخرین وایسرای صحنه سیاست افغانستان به‌زبان خود ما سخن می‌گوید، به نیمه هویت وطنی‌اش اقرار می‌کند، و در دسترس رسانه‌ها قرار دارد تا او را به سخن وا دارند، فرصت خوبی است. خلیل‌زاد اکنون به نماینده‌گی از تمام آنانی که در کم‌تر از دوصد سال گذشته معاهده‌ها و توافق‌نامه‌های ننگین را برای کشور ما مدیریت می‌کرده‌اند، سخن می‌گوید. او تاکید دارد که از او بیش از یک امریکایی انتظار نداشته باشیم، چرا که در چارچوب یک دولت و براساس پلان‌هایی که ادارات و نهادهای قدرت‌مند امریکایی تنظیم می‌کنند، ماموریت انجام داده است. او به نماینده‌گی از تمام وایسراها و سفیران شاه‌ساز و رییس‌ جمهورساز خارجی در افغانستان، می‌گوید که «منتظر خارجی‌ها نباشید» تا آمده مشکلات شما را حل کنند. به گفته خلیل‌زاد، مردمی که می‌پرسند، آینده کشورشان «چه خواهد شد» باید اول مشخص کنند که چه می‌خواهند و «برای آن‌چه می‌خواهند، چه کاری را حاضرند انجام دهند؟» کیوناری، مکناتن و وارنیکوف این فرصت را نداشتند تا بعد از پایان ماموریت، به این وضاحت با منتقدان‌شان در افغانستان سخن بگویند.


وایسراها و خرده‌وایسراهایی که در راه‌اند


عکس مشهور چای‌نوشی فیض‌ حمید، رییس پیشین استخبارات پاکستان، در کابل. پاکستانی‌ها با برگشت طالبان به قدرت، بازی ناشیانه‌ای را راه انداختند.
عکس مشهور چای‌نوشی فیض‌ حمید، رییس پیشین استخبارات پاکستان، در کابل. پاکستانی‌ها با برگشت طالبان به قدرت، بازی ناشیانه‌ای را راه انداختند.

زمانی که گروه طالبان در ماه اگست ۲۰۲۱ به قدرت برگشت، دولت پاکستان نمایش ناشیانه‌ای از باداری راه انداخت و برای کشوری که گویا تصرف کرده بود، مانند انگلیس‌ها، روس‌ها و امریکایی‌ها سفیری با صلاحیت ویژه مقرر کرد که وزیران و رییسان ادارات را به ‌حضور می‌پذیرفت. رییس استخبارات‌اش را به ارگ فرستاد تا تقسیم چوکی‌ها را نظارت کند و نماینده خاصی را معرفی کرد تا نقش خلیل‌زاد و مکناتن را بازی کند.


پاکستان از جهاتی «حق» داشت این نمایش را برگزار کند. نفوذ و روابط استخبارات پاکستان با رهبران طالبان کم‌تر از روابط کی‌جی‌بی با مقامات «جمهوری دموکراتیک خلق» نیست، و نقشی را که پاکستانی‌ها در شکل‌گیری، دوام و قدرت‌گیری طالبان بازی کرده‌اند بسیار گسترده‌تر و ریشه‌ای‌تر از نقش امریکا و متحدان‌اش در تشکیل و تقویت جمهوری اسلامی بوده است. پاکستان اما امکانات و اقتصاد ابرقدرت‌ها را ندارد. وایسراهای پاکستانی، کاریکاتور مکناتن و خلیل‌زادند. اما آیا این تنزل نقش وایسرایی حکایت از فرارسیدن پایان دوره تاریک وابسته‌گی افغانستان به دولت‌های خارجی دارد؟ چنین به‌نظر نمی‌آید. خطر آن وجود دارد که خلیل‌زادها و مکناتن‌ها در آینده تکثیر شوند و ما با خرده‌وایسراها و کاریکاتورهایی از خلیل‌زاد و مکناتن و وارنیکوف مواجه شویم که به زبان‌های مردم افغانستان سخن می‌گویند، نیمچه‌وطندار به‌نظر می‌آیند و با وجود ظاهر بی‌طرف و بیگانه، عقده‌های منازعات محلی افغانستان را با خود حمل می‌کنند.


هجوم شبه‌وایسرایان در دوران جمهوری اسلامی


در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ هجری شمسی تعداد قابل توجه محصلان افغان توانستند به دانشگاه‌های خارج راه یابند. آنان به دلیل بحران و جنگی که بعد از کودتای هفت ثور در افغانستان آغاز شد، در کشورهای میزبان باقی ماندند. کسانی که به امریکا رفته بودند، به دلیل سیاست‌های باز مهاجرتی آن کشور فرصت یافتند که امریکایی شوند، و به‌دلیل دخالت مستقیم امریکا در مسایل افغانستان، تعدادی از مهاجران امریکایی‌شده به بازی‌گران مهم سیاست افغانستان بدل شدند. هزاران امریکایی افغان‌تبار در بیست سال جمهوری اسلامی به مقام وایسرایی، ریاست جمهوری، وزارت، ریاست، مدیریت، تجارت، سرمایه‌گذاری، ترجمانی و حتا سربازی به افغانستان برگشتند. تردیدی نیست که تعدادی از آنان بیش از آن‌ که امریکایی باشند، افغان بودند. مقداری از فرهنگ امریکا رنگ گرفته و باقی همه محصول سنت، فرهنگ، روابط، آرزوها، تعهدات و عقده‌های وطنی بودند. در میان آنان اشخاصی با مهارت‌های مسلکی ارزش‌مند و قلب‌های پر از آرزوهای نیک برای زادگاه‌شان وجود داشت. اما سال‌ها دوری از این سرزمین و دل‌بسته‌گی به خانه دوم، مانع جدی برای کار موثر این گروه از امریکایی‌های افغان‌تبار بود. آنان به‌ندرت می‌توانستند حس کسی را داشته باشند که افغانستان را تنها گورستان پدران نه، بلکه پرورشگاه فرزندان و پناه‌گاه عزیزان خود نیز می‌دانند. گروه بزرگی از خرده‌وایسراها و کاریکاتورهای خلیل‌زاد مشغول کار در نهادها و ادارات افغانستان بودند. آنان تکت‌ها و پاسپورت‌های آماده داشتند، و هرچه شرایط سخت‌تر می‌گردید، تعهد آنان سست‌تر می‌شد و حس بیگانه‌گی و میل فرار در ذهن‌شان بیش‌تر قوت می‌یافت.


فروپاشی نظام به سستی ریشه‌های وزیران، رییسان و مدیران آن دولت بی‌ارتباط نبود. بیش‌تر مقامات بلندپایه دولت، آدم‌های صاحب صلاحیت و تصمیم‌گیر، آدم‌های بال‌دار بودند و از آمدن سیلاب طالب هراس شخصی و خانواده‌گی چندان به دل راه نمی‌دادند.


مهاجرت گسترده اخیر و خطر تکثیر خرده‌وایسراها


اکنون میلیون‌ها افغان در سراسر جهان پراکنده‌اند. ده‌ها هزار زن و مرد تحصیل‌کرده و صاحب مهارت در کشورهای بیگانه مشغول کارند. صدها هزار کودک و نوجوان افغان مشغول آموزش و کسب مهارت‌اند، و برای واردشدن به جوامع میزبان آماده‌گی می‌گیرند. چند دهه بعد هزاران تن از اینان صاحب نفوذ در دستگاه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی کشورهای خارجی خواهند بود. عده‌ای وزیر، تعدادی نماینده پارلمان و کسانی جنرال و فرمانده نظامی خواهند شد. در برخی از کشورهای غربی، نفوس افغان‌ها به ده‌ها و صدها هزار تن رسیده و جوامع کوچک افغانستانی در درون آن کشورها درحال شکل‌گیری است. این جوامع بیش‌تر بر محور زبان و قومیت شکل می‌گیرند و برای بیش‌تر مهاجران، هویت ملی رنگ می‌بازد و جای‌اش را به هویت‌های قومی و زبانی می‌دهد. احتمال آن ‌که در آینده لابی‌ها و کارگزاران پرنفوذ خارجی از میان وطنداران مهاجر ما برخیزند که در منازعات قومی، فرهنگی و زبانی افغانستان بی‌طرف نباشند، زیاد است. احتمال دارد وزیر خارجه آلمانی، نخست‌وزیر استرالیایی و جنرال امریکایی داشته باشیم که عاطفه و ذهن‌شان به منازعات محلی افغانستان آغشته باشد. کشورهای منطقه نیز به سرمایه‌گذاری برای نفوذ بشری در افغانستان بسیار بیش‌تر از گذشته توجه دارند.


امارت طالبان، زمینه‌ساز تکثیر وایسراها


در شرایطی که گروه حاکم مشغول تخلیه ادارات از ظرفیت‌های بشری است، کادرهای مسلکی را تحقیر می‌کند، تعلیم و کار را خوار می‌شمارد، و نهادها را تخریب می‌کند، خطر تکرار وابسته‌گی‌ها و تکثیر کرکتر خلیل‌زاد بالا است. زلمی خلیل‌زاد به پایان ماموریت‌های سیاسی‌اش نزدیک می‌شود و احتمالاً یک دهه بعد، به خاطره‌ها خواهد پیوست. اما موج تازه‌ای از نیمه‌وطنداران پرنفوذ خارجی به‌زودی از راه خواهند رسید که بسیار بیش‌تر از تعهدی که به این سرزمین و شناختی که از امور داخلی افغانستان دارند، صاحب نفوذ و رای خواهند بود.


اکنون در شروع پنجمین سال امارت طالبان که خیلی‌ها خلیل‌زاد را از معماران اصلی آن می‌دانند، لازم است که در مورد نقش‌های او قضاوت واقع‌بینانه کنیم. از او عامل یگانه فجایع و تنها مقصر عقب‌گرد سیاسی افغانستان نسازیم، اما به شرایطی که به تکرار نقش تعیین‌کننده خارجی‌ها در سیاست افغانستان منجر می‌شود توجه کنیم. چرا که احتمال تکثیر کارکتر خلیل‌زاد د1ر آینده وجود دارد. به این سوال‌ها بیاندیشیم که نقش فعالیت‌های فردی و اجتماعی ما در شکل‌گیری این وضعیت چگونه است؟ آیا تحولات تاریخی تنها محصول تصامیم و اراده وایسراها، قهرمانان و خاینان بزرگ است و ما نمی‌توانیم مانع تصامیم آنان شویم، و یا همه باشنده‌گان افغانستان با توهم، آگاهی، فعالیت، انفعال، هوشمندی و جهالت خود در تغییر نظام‌ها، وقوع بحران‌ها، پیشرفت‌ها و عقب‌گردها سهم می‌گیرند؟


یادآوری: این مقاله به تاریخ ۲۸ اسد ۱۴۰۲ مصادف با ۱۹ اگست ۲۰۲۳ در روزنامه هشت صبح نشر شده بود. در ماه اگست

۲۰۲۵ با توجه به اتفاقات تازه بازنویسی گردیده است. 


__________________________________________


وایسرا


وایسرا (Viceroy) معادل نایب‌الملک یا نایب‌السلطنه است. در افغانستان وایسرا مشهورتر از معادل عربی/فارسی‌اش است. نایب‌الملک/نایب‌السلطنه را سلطان برای اداره یک منطقه، ولایت یا شهر و یا یک سرزمین/کشور مستعمره انتصاب می‌کرد. در سیاست قرن نوزدهم و بیستم منطقه ما وایسرا به حاکمان مستعمرات بریتانیا گفته می‌شد و از آن به بعد حاکمان استعماری صاحب صلاحیت امضای قرارداد و امر و نهی به نمایندگی از دولت استعمارگر را وایسرا می‌گوییم.


توافق‌نامه دوحه


توافق‌نامه دوحه امریکا به تاریخ ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ توافقنامه دوحه را در غیاب دولت ج.ا مورد حمایت‌اش در افغانستان امضا کرد و نقشه راه برگشت طالبان را به قدرت ترسیم نمود. در توافقنامه دوحه گروه طالبان «امارت اسلامی افغانستان» خوانده شد. آن توافقنامه را دو مرد افغان‌الاصل به نمایندگی از بازی‌گران اصلی خارجی امضا نمودند. خلیل‌زاد آشکارا از امریکا و ملا برادر اعلام‌نشده از پاکستان نمایندگی می‌کردند. ملا برادر شباهت زیادی به یعقوب خان داشت . هردوی آنان از زندان رها شده و با ذهن آشفته و تن خسته به مذاکره و امضای تفاهم‌نامه/معاهده برده شدند.


جلد دوم تاریخ غبار


آقای غبار در این کتاب تاریخ زمانه‌ای را نوشته است که خود در آن زندگی کرده است. چشم‌دیدها و تجارب شخصی او همراه با اسناد فراوانی که در اختیار داشته، به علاوه آشنایی‌اش با ادبیات و سنت تاریخ‌نگاری دنیای جدید اثر او را شاهکار ساخته است. این کتاب نسبتا کوچک و آسان‌خوان، و زبان‌اش روان و امروزی است. خواندن جلد دوم تاریخ غبار ما را به تلاش‌های اولیه ترقی‌خواهان معاصر افغانستان و مواجهه اقشار و طبقات مردم آن زمان آشنا می‌سازد، و از شیوه‌ها و ابزار مداخله خارجی نیز داستان‌ها دارد.




Comments


bottom of page